عبد الرحمن جامى
201
أشعة اللمعات ( فارسى )
لمعهء بيست و سوم در بيان كمال تجريد و تفريد عاشق و انقطاع او از همه حتى كه از معشوق نيز و تحقيق وحدت ذاتى عشق « عشق » يعنى حقيقت مطلقه به تجلّى ذاتى خود ، يا نسبت محبّت ، « آتشى است كه چون در دل افتد ، هرچه در دل يابد همه را بسوزد تا به حدّى كه صورت معشوق » - من حيث هو معشوق - كه مرتبهء نسب و اعتبارات است ، « نيز از دل محو كند » و جز نفس عشق هيچ نماند . « مجنون مگر در اين سوزش بود كه گفتند : " ليلى آمد " ؛ گفت : " من خود ليلىام و سر به گريبان فراغت فروبرد " ؛ ليلى گفت : " سر بردار كه منم محبوب تو [ منم مطلوب تو ] " ، مصرع : " آخر بنگر كه از كه مىمانى باز ؟ " ، مجنون گفت : " اليك عنّى فانّ حبّك قد شغلنى عنك " يعنى دور باش از من كه دوستى تو مرا از تو فارغ گردانيد ؛ بيت : آن شد كه به ديدار تو مىبودم شاد * از عشق تو پرواى توام نيست كنون در دعا ، مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلم از اين مقام خبر داد كه : " اللّهمّ اجعل حبّك احبّ الىّ من سمعى و بصرى " ، گفت : " اى آنكه بينايى و شنوايى من تويى " ؛ بيت : خواهم كه كنى چنان به عشقم مشغول * كز عشق تو با تو هم نپردازم بيش « و اگر نظر بالاتر كنى » يعنى از محبّ ، نظر بر محبوب اندازى ، « اشارت " فنسيهم » « 1 »
--> ( 1 ) . مأخوذ است از آيهء شريفهء 67 ، سوره توبه : نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ .